جنس ضعیف

اول از همه این لینک رو حتما ببینید
این لینک رو هم ببینید

این روزها اسم افراد زیادی نقل محافل شده.
زنده یاد شاپور بختیار و وکیلی راد (از اعضا تیم ترور بختیار).
حاج احمد یزدانفر (محافظ موسوی)
کلوتید ریس ، کاکاوند
کمانگر ، علم هولی و ….
سارکوزی
….

درک ماجرای تعویض کاکاوند و وکیلی راد با کلوتید ریس برای من خیلی سخته ، سخت تر از اون درک اینکه یک طرف معامله فرانسه هست ، و سخت تر از همه اینها اینه که فرانسه داد حقوق بشر میزنه و خودش رو مهد دموکراسی میدونه اما یه قاتل رو معامله می کنه.

از همه شعارها بدم میاد.
لعنت به هرچی اسم قشنگ و دهن پرکنه.
لعنت به سیاست که کثیف تر از اون چیزی نیست.
لعنت به حقوق بشر از نوع فرانسویش.
لعنت به هرچیزی از نوع خارجیش.

نوشته شده در سیاسی

نوشته شده توسط آدم ۸:۱۲ ق.ظ     |     نظرات (۰)

امروز به اکثر نوشته های کسانی که نوشته هاشون رو دوست دارم سر زدم.

به نقل از مسعود بهنود :

جایزه گنجی از دو چشم

اهدای جایزه معتبر میلتون فریدمن به اکبر گنجی، که چنان که گفته می شود بعد از جایزه صلح نوبل در زمره معتبرترین تحسین هایی از این دست قرار دارد، آدمی را وامی دارد تا با چشمی گریان و چشمی خندان خبر را بشنود.

چشمی گریان از آن رو که این فلات مصیبت خیز، سال ها و سده هاست که در گیر چالش برای پذیرش دستاوردهای مدرن بشری مانده است، در مرحله چالش سنت و مدرنیته. چرا همچنان بزرگ ترین خبر ما برای جهانیان مبارزات حق طلبانه ایرانیانی است که باید از جان بگذرند تا جهانشان بشناسد و قدر ببیند. کجاست سهم ما ایرانیان در میان عالمان و کاشفان، صلح سازان، یکی که محمد خاتمی بود و طرح گفتگوی تمدن ها آورد دیدید که توسط سیاه اندیشان از کرده پشیمان شد گرچه جهان نشد. اما کجاست نام های ایرانی حتی بر روی محصولات صنعتی جهانگیر، بگو نوعی آدامس، بگو نوعی نوشابه ای، بگو مدل لباسی، بگو یک مدل ریاضی، بگو یک مارک ماشین حساب، بگو یک نوع ماشین رختشوئی. بعد از الکل کدام ساخته متداول بشری از این خاک در دفتر هستی به نام ما ثبت است.

به ویژه این ها را در روزگاری به یاد می آوریم که نام ایرانیان حتی در نمایشنامه ها و فیلم های هالیوودی هم شد ملازم با تروریسم و معامله هسته ای و… با گفتن این که جنگ روانی است مشکل حل نمی شود. ما داریم در ذهن جهان به این عناوین حک می شویم.

چشمی گریان از آن رو که نام صدها ایرانی در پشت تحقیقات معتبر، جوایز علمی، پیشرفت های دانشگاهی و موسسات پیشرو علم مدرن هست، اما بیشترشان تبعیدی یا نسل دوم ایرانیان هستند با تابعیتی دیگر، بیشتری فارسی نمی دانند و این موقعیت را بعد از هجرت از خانه پدری کسب کرده اند.

چشمی گریان از آن رو که جز سخنان یاوه و رجزهای خالی از وجه برای جهان خبری نمی سازیم، چه وقتی آخرین پادشاه دست در جیب بالای کتش می خواست به چشم آبی ها درس حکومتداری بدهد بی آن که مردمانش را خوب بشناسند و بداند که آن ها چه می خواهند، چه سی سال اخیر که مدیران جامعه با کپی برداری از یکی از قدیمی ترین روش های قبیله داری با سیاست خارجی ضعف کارآمدی را می پوشاند. هر چه عقب تر می افتند بر ارتفاع ادعاها و شعارهایشان می افزایند. با یک سیاست خارجی بحران زا [به زبانی تهرانی ها انگولکی] بحران به وجود می آورند و آن شرایط هیجانی را بهانه می کنند برای دو کار [هم متحد نگاه داشتن مردم پشت سر قدرت موجود و برانگیختن غرور آن ها، هم پوشاندن ناکارآمدی و فسادشان]. این که آخرین نمونه از این نوع حکومتداری با جامعه عراق چه کرد ظاهرا مشکل اینان نیست. این که ایدی امین که تخت خود بر دوش تاجران انگلیسی گذاشت سرانجام چه حاصل برد و به مردمش چه داد موضوعشان نیست، حتی این که حاصل چهل سال غرورفروشی معمرقذافی با مردم لیبی چه کرده و هم اکنون سیف الاسلام پسرش به کدام معامله مشغول است به ظاهر همتایان وی را نگران نمی کند.

و خبر جایزه معتبر بین المللی برای اکبر گنجی را با دلی خندان می توان پذیرفت از آن رو که نشان از آن دارد که جوانان و نسل آزادی طلب ایرانی تنها نیستند. خبر می رسد که از یکی از این گوشه ها، کسانی صدای شما را شنیده اند.

اکبر گنجی به حق یکی از پایداران بر سر عهدی است که از بیست و چند سال پبش گروهی از بچه مذهبی ها با خود و خدای خود بستند تا ظلم را تحمل نکنند حتی اگر از جانب همراهان سابقشان باشد و از سوی نظامی که در ابتدا و در نوجوانی خواستارش بودند. او وقتی از ایران به در آمد که دیگر به راستی جایش نبود و جانش فقط داشت هزینه و هیزم آتشی کم فروغ می شد. مگر نه که جان های عزیزی همچون پروانه و داریوش فروهر یا سعیدی سیرجانی با رفتن جانسوزشان موجی چنان برنینگیختند که باید. من این را روزی به خود گفتم که گنجی به دلیل اعتصاب غذا در حال مرگ بود و ما سخت نگران او، و همه آن ها که در برابر بیمارستان میلاد به اعتراض گرد آمده بودند از دویست تن بالا نرفتند و از اول صف که دکتر ملکی بود و مهندس سحابی تا میانه ها که فریبرز رییس دانا بود و علی افشاری و دانشجوهای جوان تا دیگرانی که هم اکنون مانند عماد باقی به زندان اندرند یا به سرنوشت هائی مانند گنجی مبتلا. بیشترشان را می شناسیم، حاضران همیشگی این غمکده ها را. آن زمان از خود پرسیدم یعنی برای وداع با بابی ساندز امروز ایران و حضور در صحنه ای چنین جانگزا و شهادت بر چنین از جان گذشتگی در شهری نه میلیون نفری، تنها دویست نفر.

پس از آن که اکبر گنجی، با همه اکراهی که داشت به خواست سیاسیون و اهل اصلاح در خارج ماند، باز طرح هائی به میدان آورد که گرچه نتوانست همه ایرانیان در تبعید را به خود بخواند و دور هم گرد آورد اما کوشید فضایی بسازد که در داخل کشور، محدودیت های امنیتی و پلیسی از دسترش اصلاح طلبان و آزادی خواهان دور می دارد. به نامداران عرصه علم در جهان سر زد، با آنان گفت و شنید، طبعش آرامی ندارد و آرام نماند. موفق بود یا نبود سخنی دیگرست. اگر عملکردهای غرب را می شناخت بی شک حاصل کارش به از این می بود. اصل آن است که گنجی به هزار حسن و ده عیب که دارد، اما راستگوست، حتی زمانی که تکروی می کند و دافعه دارد باز صداقتش قابل انکار نیست، دلبستگی عمیقش به رستگاری جامعه ای که از آن برآمده جای تردید ندارد. گاه فغان دوستان و همراهانش از گفته ها و نوشته های او به هوا رفته، زمانی سخنش را نابهنگام و دور از مصلحت دیده اند اما نشنیده ام کسی وی را متهم کرده باشد که ریا می کند یا قصد بازارگرمی دارد.

جایزه معتبری که به اکبر گنجی تعلق گرفت، نشانی است از شناخته شدن ارزش حرکت آزادی اندیشی و دموکراسی خواهی ایرانیان برای جهانیان. این جایزه بی گمان به گنجی فرصت خواهد داد تا چنان که می خواهد طرح های خود را برای مبارزه با خودکامگی روان تر جلو ببرد. دیده ایم که پیش از این اهدای جایزه نوبل صلح به بانوی ایرانی شیرین عبادی چه امکان های تازه داد. خانم عبادی از همان سال تاکنون از پا نایستاده، بیشتر دیگرانی که جایزه نوبل صلح را گرفته اند دیده اید که حرکتی ندارند اما خانم عبادی چرا از این جایزه فرصتی تازه و موقعیتی افزون ساخته است برای پیشبرد اهدافی که همواره در سر داشته است. او همچنان حکایت چالش آزادی خواهانه ایرانیان را در این سو و آن سوی جهان به نقل می آورد و زنده نگاه می دارد.

چنان که محقق دردکشیده مهرانگیز کار، بعد از تبعید دمی فارغ از دغدغه عدل و تساوی حقوقی آدمیان نیست گیرم زنانی که دیده بودم از بامدادان در راهرو دفترش گرد می آمدند تا مگر وکیلشان داد آنان را بستاند اینک سال هاست که با در بسته دفتر وی روبرو می شوند. چنان که در ماه های اخیر جوایزی که به شادی صدر نسل دیگر از زنان حقوقدان ایرانی تعلق گرفته راه را برای کاری مشابه گیرم از مسیری دیگر هموار می دارد. پروین اردلان و دیگر مدافعان حقوق زن در ایران نیز از این کلیت جدا نیستند. بدگوئی مدام رسانه های تندرو داخل کشور از شیرین عبادی، مهرانگیز کار، اکبر گنجی و شادی صدر خود بهترین گواه است که کوشش های اینان موثر افتاده است. همان ها که اگر موقعیتی علمی و جهانی به نصیب برده اند صرف همان مبارزه ای شده است که به هجرت و تبعید خودخواسته دچارشان کرده. و از این همه جز تداوم و اوج گیری جنبش مدنی مردم ایران بر نمی آید.

———————————————————————————————————-
به نقل از گیله مرد :

عجب دزد سر گردنه ای …!!؟؟

سفیر پیشین اسراییل در ایران ؛ آقای MEIR EZRY – که سالها سفیر دو فاکتوی آن کشور در میهن ما بود – در کتاب خاطرات خود می نویسد :

یک روز دکتر منوچهر اقبال رییس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران از من خواست که نسخه ای از نشریه PETROLEUM INTELLIGENCE را برایش فراهم کنم ( این نشریه در امریکا چاپ میشد و فقط برای مشترکانی فرستاده میشد که سالانه معادل هزار پاوند پرداخت کنند )

در یکی از شماره های این نشریه یک نویسنده مشهور اسراییلی بنام Meyer نوشته بود که رضا فلاح یکی از مقامات بلند پایه شرکت نفت و از مشاوران مورد اعتماد شاه ؛ مبلغ یک میلیارد دلار در یک کمپانی نفتی سرمایه گذاری کرده است .

دکتر اقبال بعد ها گفت : نسخه ای از این مقاله را به شاه تسلیم کردم ؛ شاه آنرا در جعبه آشغال انداخت و با خشم گفت : آنها غیر از این مزخرفات چیز بهتری ندارند بنویسند ؟؟
اقبال در همان زمان به سفیر اسراییل گفته بود که : راستش من از رابطه شاه و فلاح سر در نیاورده ام .

سفیر پیشین اسراییل در ایران می نویسد : بعد از انقلاب ؛ روزی فلاح را در لندن دیدم . به من گفت یک کمپانی نفتی امریکایی به مبلغ ۹ میلیارد دلار بفروش میرسد . اگر من می توانستم دو شریک دیگر پیدا کنم می توانستم این کمپانی را بخرم !
من از او پرسیدم : آیا سه میلیارد دلار سهم شما برای خرید این کمپانی حاضر است ؟
و او در جواب گفت : YES .THAT WILL BE NO PROBLEM

در سال ۱۹۷۰ یک سودا گر امریکایی بنام MARC RICH ضمن تبانی با دست اندر کاران بلند پایه شرکت ملی نفت ایران توانست نفت ایران را به قیمت ارزانی بخرد وبا فروش آن در بازار های جهانی میلیارد ها دلار به جیب بزند . گفته میشود آقای رضا فلاح شریک ایشان بوده است .
این بازرگان امریکایی که بعد ها بسبب اختلاس به زندان افتاده بود توسط آقای بیل کلینتون مورد عفو قرار گرفت و از زندان رهایی یافت
آقای رضا فلاح در محافل بین المللی بعنوان The Shah’s Bagman نامیده میشد . یعنی اینکه جامعه بین المللی میدانست که آقای رضا فلاح دلال بازرگان دیگری بنام آقای آریامهر است .

نوشته های گیله مرد همیشه برای من خیلی جالب بوده. با اینکه تفاوت سنی نسبتا زیادی با هم داریم ولی حس می کنم نگاهش مال همین امروزه.

برچسب‌ها:
نوشته شده در دوست نوشت

نوشته شده توسط آدم ۹:۱۸ ق.ظ     |     نظرات (۰)

چند شب پیش توی یه باغ دور آتیش نشسته بودیم ، داشتیم مشاعره می کردیم ، یکی از شاگردام این شعر اخوان ثالث رو خوند و نمی دونم چرا من حالم گرفته شد.

ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده
عمر آیینه بهشت اما……. آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه
اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد

نوشته شده در شخصی نوشت

نوشته شده توسط آدم ۱۰:۳۸ ق.ظ     |     نظرات (۰)

اندر باب “عدالت محوری”

بعضی وقتا دیدی حقمون رو که میخورن چقدر به دلمون میشینه ؟!! چه فاز خوبی بهمون میده ؟!! صدامون هم در نمیاد!!
تازه فهمیدم دلیلش همین “محور” عدالت هست !
عدالت با اون محورش از ما آدما فاحشه هایی ساخته که توی هیچ روسپی خانه ای نمونه اش پیدا نمیشه.

نوشته شده در اجتماعی, شخصی نوشت

نوشته شده توسط آدم ۱۰:۳۱ ق.ظ     |     نظرات (۰)

۴ انسان به راحتی خوردن یک لیوان آب ، اعدام شدند.

نوشته شده در اجتماعی, شخصی نوشت

نوشته شده توسط آدم ۱۰:۱۵ ق.ظ     |     نظرات (۰)

امروز زنگ زدم یه چیزایی رو بهش حالی کردم.
تازگیا درگیر یک سری بحث های گروهی شدم درباره موضوعاتی چون بکارت,خیانت,قرآن,حقوق زنان,اخلاق,مذهب …..
همه ذهن و فکرم رو مشغول کرده.
آیا داشتن یا نداشتن بکارت ربطی به داشتن یا نداشتن شرافت داره ؟
اگر بفهمی همسرت بهت خیانت کرده , چه عکس العملی نشون میدی؟
آیا قرآن زیبایی هایی هم دارد ؟
مذهب یا علم اخلاق؟ کدومش میتونه آدم رو به سعادت برسونه؟
…..

بعضی وقت ها هیچ کاری ندارم که تو زندگیم انجام بدم , اما بعضی وقتا اینقدر کار و مشغله زیاد میشه که وقت نمیکنی ببینی دور و برت چه خبره. از این حالت بدم میاد.
همیشه دوست دارم مال خودم باشم و برای خودم زندگی کنم نه برای انجام کارهام یا رسیدگی به مشغله هام. البته توی دنیایی زندگی میکنیم که این آرزوی من خیلی میتونه خنده دار باشه.

نوشته شده در شخصی نوشت

نوشته شده توسط آدم ۱۰:۴۴ ب.ظ     |     نظرات (۰)

صدای جهان رو خیلی دوست داشتم. تازه شیرازی هم بود.

نوشته شده در دسته‌بندی نشده

نوشته شده توسط آدم ۸:۵۵ ق.ظ     |     نظرات (۰)

نوشته شده در شخصی نوشت

نوشته شده توسط آدم ۱۰:۳۶ ق.ظ     |     نظرات (۰)

دیدنش خیلی جالبه

نوشته شده در شخصی نوشت

نوشته شده توسط آدم ۹:۱۴ ب.ظ     |     نظرات (۰)

آفرین به هادی خرسندی با این طنز زیبا.
دستش درد نکنه که با این طنز , یاد این مرحومو شب عیدی زنده کرد .

آیت‌ الله گربه نره در مسابقه بیست سوالی
(برادران پاسدار از قبل پاسخ سؤال را به او گفته اند و سفارش کرده اند لو ندهد و از مسیر طبیعی به جواب برسد.)
————————-
دینگ!
ـ حضرت آیت الله منتظری، بفرمایید سوال کنید.
- منا موگوید؟
- بله بفرمائید. یک سؤال شد.
س ـ موزِس؟
ج ـ براوو، سوال شما موز بود. تبریک میگم که در همان جواب دوم برنده شدید!
س ـ پوست هم دارد؟
ج ـ بله. البته. ولی دیگر مهم نیست.
س – چرا مهمه. اگه بندازن زیر پای کسی اهمیتش معلوم میشِد.
ج – حق با شماست.
س – من تجربه دارم.
ج – درست میفرمائید.
س – خدا بیامرزد مرحوم اماما.
ج – خدا رفتگان همه را بیامرزد.
س ـ نارگیلس؟
ج ـ خیر. سوال شما همان موز بود که اول فرمودید.
س ـ ایرانی ها میخورن؟
ج ـ بله.
س ـ فریب خاتمی یس؟
ج ـ خیر. موزس!
س ـ کمرش قوس دارد؟ خم شدس؟
ج ـ بله.
س ـ توی اوین زیر شکنجه بودس؟
ج ـ خیر. در اوین موز را شکنجه نمیدهند.
س ـ منوچهر محمدی نیس؟
ج – خیر.
س – جهانبگلو هم خودم میدونم که میگین خیر.
ج – بله.
س ـ توی جیب جا میگیرد؟
ج ـ بله.
س ـ رشوه س؟
ج ـ خیر.
س ـ پوستش را میکنن؟
ج ـ بله. پوستش را میکنن.
س ـ احمد باطبی اس؟
ج ـ خیر.
س ـ خاصیت خیلی دارد؟
ج ـ بله.
س ـ خاطرات هشتصد صفحه ای منس؟
ج ـ خیر.
س ـ موز نیست؟
ج ـ عرض کردم بله. همان اول درست فرمودید.
س ـ درخت دارد؟
ج ـ بله.
س ـ پسته رفسنجونس؟
ج ـ خیر.
س ـ رهبر هم میخورد؟
ج ـ بله.
س ـ پول نفتس؟
ج ـ خیر.
س ـ هسته دارد؟
ج ـ خیر.
س ـ دونه چی؟
ج ـ خیر.
س ـ انگور بی دونه نیست؟
ج ـ خیر. سوال شما موز بود.
س ـ پوشاکیس؟
ج ـ خیر.
س ـ تی شرت خونی نیست؟
ج ـ نه خیر.
س ـ عالیجناب سرخپوش نیست؟
ج ـ خیر. رنگش زرد است.
س ـ عالیجناب زردپوش نیست؟
ج ـ خیر.
س ـ فیدل کاسترو هم میخورد؟
ج ـ بله.
س ـ مونیکا هم میخورد؟
ج ـ بله.
س ـ سیگار برگ نیست؟
ج ـ خیر.
س ـ از خارج وارد میکونیم؟
ج ـ بله.
س ـ کارشناسی انگلیسی نیس؟
ج ـ خیر.
س ـ من تا حالا خوردم؟
ج ـ فکر میکنم.
س ـ رودست از امامس؟
ج ـ خیر.
س ـ چندتا سوال شد؟
ج ـ سی و سه تا.
س ـ در اصفهانس؟
ج ـ در اصفهان هم یافت میشود.
س ـ در اردکان چی؟
ج ـ در اونجا هم دیده شده.
س ـ عمه پرزیدنت خاتمی نیس؟
ج ـ خیر.
س ـ جان من عمه خاتمی نیس؟
ج ـ عرض کردم خیر، سوال شما موز بود.
س ـ حیف شد. کاشکی عمه خاتمی بود.
ج – ممنون که در این برنامه شرکت کردید.
س –میشِد از این موز خواهش کونین قربون آقای خاتمی برد؟

نوشته شده در دوست نوشت, سیاسی, شخصی نوشت

نوشته شده توسط آدم ۹:۰۹ ب.ظ     |     نظرات (۰)